آيا ابليس جزء جنيان است يا فرشتگان؟

دلائل روشني داريم كه شيطان از طائفه جن بوده است نه ملك اين دلائل به صورت اختصار در سه قسمت  بیان می شود.
آيات قرآن
1ـ "اذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس كان من الجن ففسق عن امر ربه" به ياد آر زماني را كه به فرشتگان گفتيم بر آدم سجده كنيد، آنها همگي سجده كردند جز ابليس او از جن بود، سپس از فرمان پروردگارش خارج شد - آيه‏ي فوق به صراحت تمام مي‏گويد، شيطان از جن بود.
2ـ قرآن از زبان جني‏ها چنين نقل مي‏كند "براستي سفيه ما (شيطان) درباره خداوند سخنان ناروا مي‏گفت.
ـ قرآن از يكسو مي‏گويد: جن را از شعله‏هاي مختلط آتش آفريد "خلق الجان من مارجٍ من نار" و از سوي ديگر هنگامي كه ابليس از سجده بر آدم سر پيچيد منطقش اين بود "خلقتني من نار" مرا از آتش آفريدي و او را از خاك و آتش برتر از خاك است.نتيجه جمع دو آيه اينست كه شيطان از جن است.
ب) روايات
1ـ امام رضا (ع) فرمود: "فرشتگان همگي معصومند و محفوظ از كفر و زشتيها به لطف پروردگار، راوي حديث مي‏گويد: به امام عرض كردم مگر ابليس فرشته نبود؟ فرمود: او از جن بود آيا سخن خدا را نشنيده‏ايد كه مي‏فرمايد: "الا ابليس كان من الجن
2ـ در حديث ديگري از امام صادق (ع) سؤال شد كه آيا ابليس از فرشتگان بود فرمود نه از جن بود ولي همراه فرشتگان بود آن چنانكه آنها فكر مي‏كردند از جنس آنان است (بخاطر عبادت و قربش نسبت به پروردگار) ولي خدا مي‏دانست كه از آنها نيست هنگامي كه فرمان سجده صادر شدآنچه مي‏دانيم تحقق يافت پرده‏ها كنار رفت و ماهيت ابليس آشكار گرديد"
ج) دليل عقلي:
چنانكه مي‌دانيم ملائكه معصومند، و از طرف ديگر جوهر آنها عقل است و نه شهوت بنا بر اين كبر و غرور و خود خواهي، و بطور كلي انگيزه‏هاي گناه در آنها وجود ندارد، ولي شيطان هم فسق ورزيد، و هم نافرماني خدا را انجام داد و هم تكبر ورزيد، لذا نمي‏تواند از ملائكه باشد.
از مجموع آنچه گفته شدبخوبي مي‏توان نتيجه گرفت كه ابليس هرگز فرشته نبوده ولي از آنجا كه در صف آنها قرار داشت و آنقدر پرستش خدا كرده بود كه به مقام فرشتگان مقرب خدا تكيه زده بود و مشمول خطاب آنها در مساله سجده بر آدم شده و سرپيچي او به صورت يك استثنا در آيات قرآن بيان گرديده و در خطبه قاصعه نام "ملك" مجازاً بر او نهاده شده است. چنانكه مفسرين بزرگ ما همچون علامه طباطبايي مي‏فرمايد: "ان اللَّه اخبرنا ان ابليس من الجن و انهم مخلوقون من النار" خداوند خبر داده كه ابليس از جن است و از آتش آفريده شد بر اين مسله اعتراف دارندو همچنين تفسير نمونه و ديگران.
خلاصه جوابها اين شد كه:
طبق آيات قرآني، و روايات و دليل عقلي، شيطان از طائفه جن بوده است نه ملائكه، و علت اينكه از بعضي از آيات و روايات به نظر مي‏رسد كه جزء ملائكه بوده است اين است كه بر اثر عبادت زياد جزء ملائكه‏ها قرار گرفته بود و مجازاً بر او ملك گفته شده است.

منبع: سایت اندیشه قم 

گاهي اوقات كه انسان حوادثي را در خواب مي بيند و بعداً اتفاق مي افتند آيا به اين غيب گفته مي شود؟

قبل از پاسخ به اين سؤال بايد تعريفي از غيب داشته باشيم و بدانيم كه مراد و مقصود از غيب چيست؟ و بعد ببينيم كه آيا حوادثي را كه انسان در خواب مي بيند و در آينده اتفاق مي افتد آيا به اين هم غيب گفته مي شود يا نه؟
«غيب» مصدري است به معناي «غايب» مانند «صوم» به معني «صائم» و عدل به معني «عادل» در لغت هر چيز پوشيده ازحسّ را «غيب» مي گويند. خواه، ذاتاً پوشيده از حسّ باشد. يعني هستي هايي كه از قلمرو حسّ بيرون بوده و حسّ را - ولو به كمك ابزارهاي فنّي - ياراي درك آنها نيست. مانند: ذات خدا، وحي، بهشت، دوزخ، برزخ، و فرشته و يا ذاتاً پوشيده نبوده و حواسّ به خاطر ضعف و ناتواني يا به خاطر وجود مانع از درك آن عاجز و ناتوان هستند. مانند: ميكروب هاي ريز، ستارگان دور دست و اموري كه ميان آنها و انسان مُدرك حائلي باشد. مثلاً حسّ انسان به خاطر ضعف و ناتواني، قادر به درك جانداران ريز و ستارگان دور دست نيست. هم چنان كه به خاطر وجود موانعي مانند ديوار قادر به درك اشياء پشت آن نمي باشد. تمام اين اقسام از آن نظر كه از قلمرو حسّ بيرون هستند «غيب» نام دارند. هر چند به لحاظ اصطلاحي شايد نتوان آن ها را غيب ناميد چرا كه بالاخره مي توان آنها را با وسايل و تكنولوژي هاي پيشرفته مورد شناسايي قرار داد. پس غيب به مجموعه اموري گفته مي شود كه به طور كلي خارج از دسترس حسّ بشري و شناخت حسي قرار دارند.
اين تنها اجسام مادّي نيستند كه ميان انسان و اشياء حايل مي شوند بلكه گاهي «زمان» اين نقش را ايفاء‌ مي كند و مانع از آن مي شود كه انسان حوادث و رويدادهاي گذشته را درك كند و يا مانع از درك حوادث آينده مي گردد. لذا اگر فرد آگاهي از گذشته و آينده خبر دهد، او را فرد مطلّع و آگاه از غيب مي شمارند.
«غيب، شهود» در نقطة مقابل يكديگرند، عالم شهود، عالم محسوسات است. و جهان غيب، «ماوراء حسّ» زيرا «غيب» در اصل به معني چيزي است كه پوشيده و پنهان است. و چون عالم ماوراء محسوسات از حس ما پوشيده است. به آن غيب گفته مي شود. در قرآن كريم مي خوانيم: «عالم الغيب و الشهاده هو الرحمن الرحيم»، «خداوندي كه به غيب و شهود، پنهان و آشكار دانا است و اوست خداوند بخشنده و رحيم» سوره حشر، آيه 22.
پس تا اين جا به صورت روشن و واضح لفظ «غيب» را معني كرديم. و با اين تعريفي كه كرديم رؤياها و حوادثي را كه انسان در خواب مي بيند و در آينده اتفاق مي افتد داخل در معناي «غيب» خواهد بود و به آن هم «غيب» گفته مي شود. زيرا چنان كه گفتيم گاهي «زمان» حايل مي شود و مانع از آن مي شود كه انسان حوادث و رويدادهاي آينده را درك كند. لذا اگر فرد آگاهي از آينده خبر دهد. او را فرد مطلّع و آگاه از غيب مي شمارند. هر چند كه اين اطلاع و آگاهي اش از حوادث و رويدادهاي آينده از طريق خواب و رؤياهاي صادقه حاصل شده باشد.
شهيد مطهري در اين باره مي فرمايند: «در تمام نقاط دنيا و تاريخ گذشته، و در زمان حاضر احياناً رؤياهايي پيدا مي شود كه اساساً با گذشته ارتباط ندارند. اين ها اموري هستند كه مربوط به يك حادثة آينده اند. جز اين كه گوئيم حقيقت آن را نمي دانيم چيست؟ و بعد مي فرمايند: در خواب هم در چنين حالتي به انسان الهام مي شود.
و البته روشن و واضح است كه «الهام» در پرتو «غيب» محقق مي شود و الهام فرع بر اين است كه غيب و نهان وجود داشته باشد.
و بعد مي فرمايند: نظريه اي هست كه خواب ديدن اقسامي دارد كه ممكن است وابستگي به حالات بدني انسان داشته باشد. ممكن است وابستگي به حالات روحي انسان داشته باشد. ممكن است به هيچ يك از اين ها وابستگي نداشته باشد. كه اين ها خواب هاي نادر الوجود است و يقيناً در آن جنبة الهام و اشراق وجود دارد.
پس روشن مي شود كه خواب هايي را كه انسان مي بيند و در آينده اتفاق مي افتد و با توّجه به جنبة الهام و اشراقي كه در آن وجود دارد مي توان آن را از مقولة «غيب» دانست كه تعريف غيب نيز بر آن صادق و منطبق است.

منبع: سایت اندیشه قم